خیلی وقت است حرفی برای گفتن ندارم
خیلی وقت است گمان می کنم گم شده ام در این گیرو ودار دنیا
گاه حتی از یاد می برم که چه می خواهم ؟!چه بر من گذشته؟!چه در ذهنم است؟!چه...
هزارن من از خود ساختم اما حیف که هیچ کدام را تمام نکردم ؛همه شان نیمه کاره ماندند و باز به سراغ من بعدی رفتم!
تقصیر خودم نیست...که گاه مجبور می شویی با آمدن به اینجا خستگی نامه هایم را بخوانی! مقصر قلم است که در اوج خستگی به خود رنگ می دهد و روان می شود بر اقیانوس سفید پیش رویم و آن را خط خطی می کند؛ خط خطی هایی که اغلب خودم از دستشان کلافه ام....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱:۲ ق.ظ توسط علیرضا
|